تبليغاتX
هفت رنگ مثل جامعه ساده مثل سایه

مردي مي آيد از تبار نور، از تبار عاشقان و شوريدگان. مردي كه محمد (ص) از گل خنده هاي نگاه او نشاط مي يابد و ابوطالب در نيمه شب هاي بيداري دل، با او راز دل مي گويد و فاطمه بنت اسد باغ چشمانش را به روي او مي گشايد تا گل شادماني را آبشار لبخند او شكوفا كند. مردي كه طلوع مهرانگيز نگاهش ديگر بار حلاوت وصال و عشق را در چشمه لايزال به جان پاكان مي نوشاند و پياله حيات عاشقان از نگاهش لبريز مي شد. علي، فصيح ترين شعر حيات و زيباترين آواز آفرينش بود.

امام علي عليه السلام

سلام دوستان خوبم

حالتون چطوره؟از اینکه به وبلاگم سر میزنید واقعا ممنونم.بعد از مدتها این پست رو به مناسبت ولادت

مولا علی (ع) گذاشتم امیدوارم که خوشتون بیاد.این روز مبارک رو به تمام پدرا وشما تبریک میگم.

یاحق

التماس دعا

 


نوشته شده توسط ستایش در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 ساعت 13:22

 

 

 

یاربا ماست چه حاجت که زیادت طلبیم

دولت صحبت آن مونس جان مارا بس          "حافظ"

 

 

گفتگو با خدا

 

دختری از کشیش می خواهد به منزلشان بیاید و به همراه پدرش به دعا بپردازد.وقتی کشیش وارد می شود

می بیند که مردی روی تخت دراز کشیده و یک صندلی خالی نیز کنار تخت وی قرار داده است.

پیرمرد با دیدن کشیش گفت:"شما چه کسی هستید و اینجا چه می کنید؟"

کشیش خودش را معرفی کرد وگفت:"من در اینجا یک صندلی خالی می بینم گمان می کردم منتظر آمدن من هستید!"

پیرمرد گفت:"آه!بله...صندلی...خواهش می کنم.در را ببندید."

کشیش با تامل و در حالی که کمی گیج شده بود در را بست .پیرمرد گفت:"من هرگز مطلبی را که میخواهم به شما بگویم را به کسی حتی دخترم نگفته ام."

راستش در تمام زندگی من اهل عبادت ودعا نبوده ام تا اینکه چهار سال پیش بهترین دوستم به دیدنم آمد.روزی به من گفت:"جانی...فکر می کنم دعا یک مکالمه ساده با خدوند است.روی یک صندلی بنشین.یک صندلی خالی هم روبه رویت قرار بده.با اعتقاد فرض کن که خداوند همانند یک شخص بر صندلی نشسته است این مسئله خیالی نیست.او وعده داده است که:من همیشه با شما هستم.سپس با او صحبت ودرد دل کن.درست به طریقی که با من هم اکنون صحبت میکنی."

من هم چند بار این کار را انجام دادم وآن قدر برایم جالب بود که هرروز چند ساعت این کار را انجام میدهم."

کشیش عمیقا تحت تاثیر داستان پیرمرد قرار گرفت ومایل شد تا پیرمرد به صحبت هایش ادامه دهد.پس از آن با همدیگر به دعا پرداختند وبه خانه اش بازگشت.

دو شب بعد دختر به کشیش تلفن زد وبه او خبر مرگ پدرش را اطلاع داد.کشیش پس از عرض تسلیت پرسید:"آیا او درآرامش مرد؟"

"بله.وقتی من می خواستم ساعت دو از خانه بیرون بروم او مرا صدا کرد که پیشش بروم.دست مرا در دست گرفت ومرا بوسید.وقتی نیم ساعت بعد از فروشگاه برگشتم متوجه شدم که اومرده است.اما چیز عجیبی در مورد مرگ پدرم وجود دارد.معلوم بود که او قبل از مرگش خم شده بود وسرش را روی صندلی کنار تختش گذاشته بود .شما چطور فکر می کنید."کشیش در حالی که اشکهایش را پاک می کرد گفت:"ای کاش!ما هم می توانستیم مثل او از این دنیا برویم."


نوشته شده توسط ستایش در سه شنبه هفتم خرداد 1387 ساعت 11:7

بي وفا عشق من

 به خدا اشك من مي مونه رو گونه ام تا بياي پيش من

رفتي وبعد تو چه زجري كشيدم

هنوز تار موتو به دنيا نميدم

تو رو به خاطراتمون تو منو بي خبر نذار

تو رو به اشكمون قسم منو چشم به در نذار

باشه ميرم از پيشت خداحافظ عشق من

ببخش روي نامه هام باز چكيده اشك من

دلت موندني نبود خداحافظ عشق من

حالا كه نموندي بگو از من چي ديدي

چه ساده نشستي چه ساده پريدي

بغضمو وقت جدايي هي نگه داشتم به سختي

حتي واسه دل خوشيمم دست تكون ندادي رفتي

پس بذار روي ماهتو دم اخر نگاه كنم

سخته با خاطراتمون با دل خون وداع كنم

وقت رفتنم نبود خداحافظ عشق من

دلت ميشكنه يه روزميدوني قدر اشك من

سخته گفتنش ولي:

خداحافظ عشق من

 

 

 


نوشته شده توسط ستایش در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 ساعت 13:1

 شايد فرصت ديگري برايم پيش نيايد تا سال نو را تبريك بگويم لذا پيشاپيش حلول سال نو و فرارسيدن عيد نوروز را خدمت يكايك دوستان عزيزم و بازديدكنندگان وبلاگم تبريك عرض مينمايم و اميدوارم سال آينده سالي سرشار از سلامتي و شادي و موفقيت براي يكايك شما عزيزان بوده و هميشه در سال جديد سفره هايتان پر نعمت ، تنتان سالم ، دلتان شاد و لبتان خندان باشد.
اميدوارم در سال جديد به موفقيتهاي بزرگتري دست پيدا كنيد و به تمامي آرزوهاي خوب خود برسيد.

لطفا صميمانه ترين تبريكات و آرزوهاي مرا بپذيريد.

التماس دعا

یاحق


نوشته شده توسط ستایش در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 ساعت 16:38

Setayesh22.Blogfa.Com

گفتم: چقدر احساس تنهايى مى‌كنم
گفتى: من كه نزديكم (بقره آيه 186)
گفتم: تو هميشه نزديكى؛ من دورم... كاش مى‌شدبه شما نزديك شوم.
گفتى: هر صبح و عصر، پروردگارت را پيش خودت، با خوف و تضرع، و با صداى آهسته ياد كن (اعراف آيه 205)
گفتم: اين اما توفيق مى‌خواهد.
گفتى: دوست نداريد خدا شما را ببخشد؟ (نور آيه 22)
گفتم: مشخص است كه مى‌خواهم آمرزيده شوم.
گفتى: پس از خدا بخواهيد كه شما را بيامرزد و بعد توبه كنيد (هود آيه 90)
گفتم: با اين همه گناه... اما چه كار مى‌توانم بكنم؟
گفتى: آيا نميدانيد كه خدا توبه را از بنده‌اش قبول مى‌كند؟! (توبه آيه 104)
گفتم: اما روى توبه ندارم.
گفتى: بدانيد كه خدا آمرزنده گناه و پذيرنده توبه است (غافر آيه 3-2)
گفتم: با اين همه گناه، براى كدام گناهم توبه كنم؟
گفتى: خدا همه گناهان را مى‌بخشد (زمر آيه 53)
گفتم: يعنى اگر دوباره بيايم، باز مرا مى‌بخشى؟
گفتى: جز خدا كيست كه گناهان را ببخشد؟ (آل عمران آيه 135)
ناخواسته گفتم: الهى و ربى من لي غيرك؟
گفتى: خدا براى بنده‌اش كافى نيست؟ (زمر آیه ۳۶) 
گفتم: در برابر اين همه مهربانى چه كارى مى‌توانم انجام دهم؟
گفتى: اي مومنين! خدا را زياد ياد كنيد و صبح و شب تصبيحش كنيد. او كسى است كه خودش و فرشته‌هايش بر شما درود و رحمت مى‌فرستند تا شما از تاريكى‌ها به سوى روشنايى بياييد. خدا نسبت به مومنين رحمان و رحيم است. (احزاب آيه 43-41)


نوشته شده توسط ستایش در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 ساعت 2:25

حسین بن علی

مانده ام تنها ای سالار من

بعد از تو شد خاک عالم برسر من

بی کس و بی یار ویاور در دل صحرا

کاروانی بی پناهو ویک زن تنها

گرچه از پا در نیاورد زخم شمشیرم

روی خاک غم نوشتم بی تو می میرم

به خدا با دست بسته ام به زمین هرجا نشسته ام

نقش کردم عشق من حسین به سرانگشت خسته ام

وقتی نامت می آمد برلب من

لب های تو می گفت زینب من

بی تو در خون سرت جام قنوت من

اینچنین بشکسته شد مهرسکوت من

زینب تنها ودرد و بزم نامردان

آن لبان وخیزران وآیه قرآن

گرچه بودم در کنار تو دل تنگم بی قرار تو

شیشه قلب مرا شکست دل سنگ نیزه دار تو

هرکجایی نام تو مشق زینب

می نویسم روی قبرم عشق زینب

مانده ام تنها ای سالار من

بعد از تو شد خاک عالم بر سرمن

التماس دعا یاحق
نوشته شده توسط ستایش در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 ساعت 12:43

lale 

 

در افسانه‏ها آمده، روزی كه خداوند جهان را آفرید، فرشتگان مقرب را به بارگاه خود فراخواند و از آنها خواست تا برای پنهان كردن راز زندگی پیشنهاد بدهند. یكی از فرشتگان به پروردگار گفت: خداوندا، آنرا در زیر زمین مدفون كن. فرشته دیگری گفت: آنرا در زیر دریاها قرار بده. و سومی گفت: راز زندگی را در كوه‏ها قرار بده.
ولی خداوند فرمود: اگر من بخواهم به گفته‏های شما عمل كنم، فقط تعداد كمی از بندگانم قادر خواهند بود آنرا بیابند، در حالی كه من میخواهم راز زندگی در دسترس همه بندگانم باشد. در این هنگام یكی از فرشتگان گفت: فهمیدم كجا، ای خدای مهربان، راز زندگی را در قلب بندگانت قرار بده، زیرا هیچكس به این فكر نمی‏افتد كه برای پیدا كردن آن باید به قلب و درون خودش نگاه كند.
و خداوند این فكر را پسندید.


نوشته شده توسط ستایش در دوشنبه هفدهم دی 1386 ساعت 22:57

عیدسعیدقربان بر همه مسلمین مبارک باد

سلام دوستای خوبم

ببخشید دیراپ کردم  از تمام شما ممنون که لطف داشتیدوبه وبلاگم سرمیزدیدمخصوصا عسل قشنگم وخاطره عزیزم که واقعا بامعرفتن.

امشب شب یلداهم هست امیدوارم شب خوبی داشته باشین درطولانی ترین شب سال.

راستی توجه کردین که این پستای اخر همه اش تبریک وتسلیت مناسبت ها شده

ان شالله بعدازامتحاناتم جبران میکنم.

التماس دعا

یاحق


نوشته شده توسط ستایش در جمعه سی ام آذر 1386 ساعت 14:57

اشک شمع 

 

دل من تنگه برات مي خوام بيام تو حرمت تا ضريحت بگيرم به اميد كرمت

سینه آسمون از داغ تو بي ستاره شد دلم از ماتم تو انگاري پاره پاره شد

اسيرم به غصه هات مثل بال كفترات چه خوبه پر بگيرم بالاي صحن سرات

شنيدم تو خونه هم غريب بودي تو .به خدا فداي غريبيات گل پسر امام رضا

حرمت برام بهشته عشق تو يه سرنوشته خدااسم با صفا تو روي قلب من نوشته

 

 

شهادت جانسوز امام محمدتقی جوادالائمه مظهر جودوکرم وبخشش را به پیشگاه پدر بزرگوارش اقا علی بن موسی الرضا(ع)وامام زمان(ع) وهمچنین شما عزیزان تسلیت عرض میکنم .

التماس دعا

یاحق

 


نوشته شده توسط ستایش در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 ساعت 23:32

تولد.تولد.تولدت مبارک! بیا شمعا رو فوت کن!!که صد سال زنده باشی!!!

ااا ببخشید مگه تولده؟تولد کی؟والله خودمم نمی دونم! اهان یادم  اومد تولد نیست.می خواستم بگم که .... امروز رفته بودم دانشگاه.خیرسرم امتحان میان ترم داشتم.که البته با کمال خونسردی وریلکسی سر جلسه امتحان تشریف نبردم وبا مریم دوستم رفتیم کافی شاپ دانشگاه و بااجازه اتون یه چایی وچیپس و شکلات نوش جان کردیم.همین طور که نشسته بودیم دیدیم دارن از بلند گو دانشگاه داد میزند که ای دخترا. ای پسرا . خونه دار.بچه دار...........ا باز چی دارم میگم از اصل قضیه پرت شدم .داشتم میگفتم که:داد می زدند که همه برن سالن اجتماعات.انگار خبرایی بود.در ضمن اعلام کردند(پذیرایی هم دارن).منم مثل برق گرفته ها از جا پریدم گفتم مریم بدو که به موقع برسیم.خلاصه رفتیم سالن اجتماعات دیدیم اووووووووووووووووهههههههههههه چه خبره؟چه جمعیتی؟جا نبود بشینیم با هزار مکافات یه جایی برا خودمون پیدا کردیم ونشستیم تا ببینیم اینهه ولوله به خاطر چیه؟ارکستم آورده بودن وبزن وبکوبی بود که بیاو ببین ولی رقص مقصی در کار نبود.تازه اشم مسابقه هم داشتند که مریم دوستمو میگم یه شارزر ایرانسل برنده شد.شیرینی ام دادن.ههههههههه.خلاصه اقا جون سرتونو درد نیارم خبر خاصی نبود فقط متوجه شدیم ۱۶ آذر روز دانشجو........چی؟حرف سیاسی میزنم؟می خوام آشوبگری کنم؟ای بابا!اصلا ولش کنین!۲۱آذر هم سالروز ازدواج امام علی (ع)وحضرت فاطمه(س)است.یه چند تا طنزم به همین مناسبت درباره مبحث شیرین ازدواج آماده می کنم!(اگه دوست داشتین)آخی!چه احساساتی!وقتی حرفش به میون میاد لبخند گوشه لب همه ظاهر میشه.چه برسه به طنزش که جای خود داره.ای بابا باز حرف اصلی یادم رفت اقا لپ کلام روز دانشجو مبارک!!!

یاحق


نوشته شده توسط ستایش در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 ساعت 18:24