تبليغاتX
هفت رنگ مثل جامعه ساده مثل سایه
يا علي، عشق از تو دلداري خريد
 
آسمان، پاره تن و دردانه خويش بازپس گرفت و زمين به كوچ اين تنهاترين تمامت هستي، ابوتراب، پدر عزت، شرف، آبرو و كل دارايي خاك، يتيم يتيم شد.

وقتي كه مشتاقانه سرود «فزت و رب‌الكعبه»

آن «كجاي موعود» را مي‌ديد و اين «ناكجاي موجود» را مي‌رهيد و پاك جان افلاكي‌اش قفس تنگ خاكدان را برنمي‌تابيد و عاقبت هم هيچ چاه زميني نماند كه از آه آسماني مرتضيع پر نشود.

تسليت باد به همه هستان و هستي
هجرت تمامي مردي و مروت و مهر از سياره ما


تعریف علی به گفتگو ممکن نیست          گنجایش بحر در سبو ممکن نیست


نوشته شده توسط ستایش در چهارشنبه یازدهم مهر 1386 ساعت 13:43

و چه کسی می داند شب قدر چیست؟
 
 دلا غافل ز سبحانی چه حاصل

اسیر نفس و شیطانی چه حاصل

بود قدر تو افزون از ملایک

تو قدر خود نمی دانی چه حاصل؟

شب قدر شبی که از هزار ماه بهتر است

همان شبی  است که انسان به قدر و مرتبه خویش در هستی

 پی می برد

این شب شاید شب خاصی نباشد

هر زمان به قدر و مرتبه خویش پی ببریم آن شب شب قدر ماست.


نوشته شده توسط ستایش در سه شنبه دهم مهر 1386 ساعت 12:47


نوشته شده توسط ستایش در یکشنبه هشتم مهر 1386 ساعت 13:1


نوشته شده توسط ستایش در یکشنبه هشتم مهر 1386 ساعت 12:31


نوشته شده توسط ستایش در یکشنبه هشتم مهر 1386 ساعت 12:30

 

 

چگونه می توانم با این قلب شکسته ، بی غرور عاشق بمانم؟

چگونه می توانم با چشمانی که دیگر اشکی در آن نیست عاشق بمانم؟

مدتی است قلبم عاشق و تنهاست و لحظه به لحظه بهانه ی...

چگونه می توانم عاشق بمانم وقتی تو بی وفایی؟

چگونه عاشق بمانم وقتی عشقی در این زمانه نیست؟

عاشقی از ما گذشت، از این انتظار خسته شده ام...

می روم برای همیشه، غروری نیز در دل نمانده...


نوشته شده توسط ستایش در یکشنبه هشتم مهر 1386 ساعت 12:11